۶روزه کامپیوترمو خاموش نکردم. البته ۱۱ روزه ولی بین ۵ روز اول و ۶ روز دوم یکی دو ساعت خاموش بود. راستشو بخواین من زیاد کامپیوترمو خاموش نمی کنم. تا یادم نرفته بگم رکورد روشن بودن کامپیوتر من ۱۱ روز پیاپی بوده. به درد کلاس گذاشتن نمیخوره ولی گفتم بدونین بد نیست. حالا چرا اصلا این مطلبو نوشتم باید بگم هیچ دلیل نداشت. بی ربط بود.
یه چیز دیگه رو هم بگم فقط قبلش فکتونو دو دستی بچسبین چون احتمالا فکتون بیفته. یه دوستی دارم به اسم پویا . البته شایدم پوریا. بخدا اسمشو نمیدونم با اینکه ۴ - ۵ سالی هست باهاش دوستم. آخه من چند تا دوست دارم اسماشون ایناس:
پوریا - پویا - پویان . منم واسه اینکه اشتباه نکنم همه رو میگم پویا
خوب میگفتم. برگردیم سر اصل مطلب. این پویای ما -که احتمال میدم اسمش پوریا باشه- عید نوروز همین سال ۸۷ رفت مسافرت پونزدهم، شونزدهم اردیبهشت برگشت. خدا شاهده اینو خودم با جفت چشام دیدم وگرنه الان که دارم این مطلبو مینویسم خودمم باور نمیکنم. حالا شما بگین خالی بندیه ولی این بشر کامپیوترش روشن بود و یه آهنگ از ریحانا گزاشته بود و این آهنگه طی ۴۰ - ۵۰ روز هی تکرار میشده. ووووووووووو . خیلیه هااااااااااااا
امروز جاتون خالی خدا قسمت کرد با بروبچ دانشگاه بعد از انتخاب واحد پردردسری که داشتم گروهی رفتیم شهرک شهید چمران یا همون ممکوی خودمون و مینکوی بعضی ها! بازی بسکتبال پتروشیمی بندر امام خمینی (ره) بود با شهرداری گرگان. پتروشیمی با اختلاف تقریبا ۲۵ تا برد. اولاش بد بازی میکرد ولی بابک نظافت که اومد یا یه نفر به اسم داورپناه به این شمالی ها یاد دادن بسکتبال چیه. یکی به اسم مدیسون هم تو تیم بود نمیدونم کجاییه ولی حدس زدم برزیلی باشه آقا پرتاب سه امتیازی میزد مثه چی، البته داورپناه هم خوب ۳ میزد -چه حرفه ای شدیم-. از یه یارو پرسیدم اسم این چیه؟ بلد نبود. گفتم کجاییه؟ گفت فک کنم خوزستانی!!!! داشتم از خنده می مردم. همه داد میزدن :
پترو حمله بکن - بابک یه ۳ بزن
البته منظورش از ۳ پرتاب سه امتیازی بود نه ۳ کردن خودمون. در ضمن بابک عضو تیم ملیه.

لیدر پترو -همون پتروشیمی- میگفت چترو شهر ماهشهر، هیشکی جواب نمی داد، میگفت پترو شهر چمران، آقا صدا در نمی یومد. من یکی که اعصابم خورد شئه بود. بهش گفتم مردک اسم تیم به اون بزرگی -خودتون بزرگی یه پلاکاردو حدس بزنین- نوشته شده تو میگی ماهشهر و چمران. یهو شرمنده شد و بلند گفت،
پترو بندر امام. همه با هم. پترو بندر امام
یه توضیح کلی بدم. البته زیاد هم کلی نیست ولی به خاطر اینکه جواب حدود ۵۰ درصد از شماها رو داده باشم باید بگم که عکس سمت چپ بالای تصویر همون آقا موفرفری با لباس قرمز، عکس من نیست.
البته باید اعتراف کنم اگه این شکلی بودم چندان هم بدم نمی یومد.
و یه چیز دیگه، من برنامه نود این هفته رو ندیدم. مگه چی شده؟ قراره چه بلایی سر فردوسی پور بیاد؟ هر جا میریم یه طومار و نامه و جوابیه و .... به حمایت از فردوسی پور می بینیم -البته دیگه باید بعد از خو.ردن هر تق به توقی و یا بالعکس منتظر نوشتن یک طومار باشیم. به این امید که یه نفر بخوندش، فک کنم مبدعش هم ما ایرانیها بودم در مساله فیلم سی صد و تحریم گوگل و ... . دقیق یادم نمیاد - لطفا یکی از اونایی که میدونه چه خبره ما رو از حالت بین علامت تعجب و علامت سوال در بیاره. پیشاپیش ممنون

این روزا همه یه جورایی میخوان معروف بشن. یکی ۶۰ تا چاقو میکنه تو دماغش (یا دماقش) از گوشاش در میاره، یکی ۲ کیلو فلفل قرمز می خوره، یکی تو برنامه پخش زنده گیر میده به مسوولا، یکی رکورد دار پرتاب شیر از چشمشه، یکی آهن میخوره و اون یکی لامپ مهتابی - البته کم مصرف - کشیدن پوست صورت تا نوک ناف!!! یکی مثه ایمان ... دو تا آلبوم تو یه سال میده - عمرا اگه منظورم ایمان شاهی بود - یکی اسمشو میزاره فلانی ۳ حنجره و یکی جاز و قاطی می کنه با سنتی و ...... بعدشم از کشور خارج میشه. حالا یکی اومده به اسم مایکل هارت. همین چهره آرومی که در زیر می بینین که به نظر من بی شباهت به فریدون آسرای خودمون نیست

این آقا تنور جنگ و غزه و اعتراض و داغ داغ دیده و مثه اکثر خواننده های زیر زمینی ۲ روزه یه آهنگ داده به اسم We Will Not Go Down که به زبون ما ایرونیا میشه ما هرگز تسلیم نمیشیم.
توضیحات بیشتر و متن آهنگ و لینک دانلود و ترجمه آهنگ و ... در ادامه مطلب
دقیقا از شش ماه پیش تا الان من هیچ مطلبی ننوشتم (دقیقشو بخواین شش ماه و یک روز). آخ ببخشید یادم رفت سلام کنم. شاید بخاطر هیجان زدگیمه. سلام
اما بزارین یه چیزی رو همین اول بگم، من دیگه نه تو زندگی روزمره و نه تو دنیای مجازی هیچ فقط کلمه خداحافظو نمیگم. آخه توی فیلمی دیدم که یه خانومه به مردش گفت - منظور شوهرشه، چون داره ۲۲ بهمن هم نزدیک میشه میخواستم خاطرات اون زمانو زنده کنم!!- خداحافظ که شوهرش بهش گفت دوست داشتم به جاش می گفتی " به امید دیدار ". اسم فیلمه هم فعلا یادم نمیاد
به امید دیدار یعنی خیلی دوست دارم بازم تو رو ببینم، دوستت دارم، دیوونتم، دیدنت برام خوشحالی میاره و .... . بسه دیگه. به امید دیدار
راستی اسم فیلم یادم اومد. Planet Terror
پ.ن : من عاشق کارگردانشم. عاشقشم. دیوونشم. مخصوصا دوست عزیزش QT.
قرار بود ادامه مطلب قبلیم بشه پست جدید ولی این زندگی چه بازیهایی با آدم نمیکنه. همه میدونین دیگه. جماعت مرده پرست خبردار شدین یا نه؟ خسرو شکیبایی هم رفت. به راحتی
اونقدر راحت که نمیتونین فکرشو بکنین. اولین خاطره بد من تو سال ۱۳۸۷. احتمالا تا آخر عمرم از این روز و این سال بدم میاد. من نیومدم خبر بد بدم یا چیزی شبیه اون. اصلا هم نمیخوام ادای طرفدارای پروپاقرص و افراطی شکیبایی رو در بیارم. میخوام بگم خسرو شکیبایی کسیه که - البته الان باید بگیم کسی بود! . میبینین. به همین راحتی - آدم میتونه بخاطرش اشک بریزه. فقط به خاطر خودش
خدا رحمتش کنه. فکر کنم وقتی روحش داشت از بدنش جدا میشد اون لحظه هم میخندید

خسرو شکيبايی پس از سالها نقشآفرينی در سينمای ايران، امروز جمعه، ۲۸ تير، در سن ۶۴سالگی بر اثر سکتهی قلبی در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.
به گزارش خبرنگار سينمايی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران که سالها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويی باورش کرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دورهی جشنواره فجر گرفت، سالها بعد به خاطره فيلم «کيميا»ی احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را برای بازی در نقش عادل مشرقی فيلم «سالاد فصل» فريدون جيرانی گرفت. از آخرين افتخارات شکيبايی هم ديپلم افتخار برای فيلم «اتوبوس شب» کيومرث پوراحمد بود.
خسرو شکيبايی که خاطرهی بازیاش را در فيلمهای «کاغذ بیخط»، «يکبار برای هميشه» و مجموعههای تلويزيونی «مدرس»، «روزی روزگاری» و «خانهی سبز» از ياد نبردهايم، کمتر اهل گفتوگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانهاش از خبرنگاران میخواست که از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.
او با بازی در نقش کوتاهی در فيلم «خط قرمز» (مسعود کيميايی، ۱۳۶۱) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطرهها ماندگار شد.
شکيبايی در حدود ۴۰ فيلم سينمايی حضور داشته است؛ فيلمهايی همچون: «پری»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترک» و «خواهران غريب» و با فيلمسازان شاخصی چون داريوش مهرجويی، ناصر تقوايی و مسعود کيميايی همکاری داشت.
آخرين نقشآفرينی اين هنرمند در فيلم تلويزيونی «پيوند» سعيد عالمزاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانهای برای زندگی» حميد طالقانی بود که به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.
شکيبايی متولد سال ۱۳۲۳ در تهران، فارغالتحصيل بازيگری از دانشکدهی هنرهای زيبای دانشگاه تهران بود. در زندگینامهی او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به کشتی کچ و شرکت در چند مسابقهی آماتوری و غيرحرفهيی (۱۳۴۰)، عضو گروه نمايشی توسکا و بازی در نمايش پنجهی عدالت، گويندهی فيلم در استوديو شهاب (۴۹-۱۳۴۷)، فعاليت در تئاتر (۱۳۵۴) و انتشار چند نوار از شعرهای شاعران معاصر.
از نمايشهای او هستند: پنجهی عدالت، زير گذر لوطی صالح، تراژدی کسری، هنگامهی شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همهی پسران من، شب بيست و يکم و بيا تا گل برافشانيم.
از فيلمها، نمايشها و مجموعههای تلويزيونیاش هم به اين موارد میتوان اشاره کرد: زير گذر لوطی صالح، سنگ و سرنا، لحظه،کتيبه، سمک عيار، لحظه، کوچک جنگلی، مدرس، تهران ۵۳، روزی روزگاری، ميثاق خون، خانهی سبز، ميراث مشترک (گوينده گفتار متن)، سرزمين سبز، کاکتوس، در کنار هم، پهلوانان نمیميرند و سرزمين سبز.
اما فيلمشناسی خسرو شکيبايی به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شکار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستوجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يک بار برای هميشه، بلوف، پری، درد مشترک، لژيون، کيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، روانی، زندگی، ميکس، کاغذ بیخط، دختری به نام تندر، مزاحم، صبحانهای برای دو نفر و اتوبوس شب.
نقل از ایسنا - گ و ی ا نیوز